سردبیر یک مجله جنایی متوجه میشود رئیسش درگیر قتلی شده و تلاش میکند تقصیر را به گردن مرد ناشناسی بیندازد. مشکل اینجاست که سردبیر خود همان مردی است که شواهد به سمتش هدایت میشوند و زمان علیه او میگذرد. در «The Big Clock»، کشمکش میان وظیفه و خواسته با توجه به خطرهای بیرونی مطرح میشود و همین انتخاب فشار موقعیت را بدون اغراق اضافی منتقل میکند. در ادامه «The Big Clock»، تصمیمهای ناگهانی فاصله میان تصور اولیه و واقعیت را نشان میدهند، در حالی که فشار داستانی به شکل منطقی افزایش مییابد. روایت «The Big Clock» از نقش تصادف در تغییر مسیر و نیاز به اعتماد برای پیش بردن قصه استفاده میکند؛ این ترکیب باعث میشود مسئله مرکزی از چند زاویه دیده شود. به این ترتیب «The Big Clock» در پیوند با انگیزههای شخصی پیش میرود و بهتدریج ابعاد بیشتری از مسئله را روشن میکنند، در حالی که ارتباط احساسی با شخصیتها باقی میماند.