لیلی مینارد پس از مرگ دخترش با سوگی عمیق و رابطهای آسیبدیده با همسرش جک روبهروست. جک برای درمان افسردگی به مرکز تخصصی میرود و لیلی در خانه میماند تا زندگی روزمره، کار و مسائل باقیمانده را مدیریت کند. در حیاط خانه، سار کوچکی به شکل مداوم به او حمله میکند و چیزی که ابتدا مزاحمتی خندهدار است به نبردی روزانه تبدیل میشود. لیلی برای حل مشکل با لری، دامپزشکی که پیشتر روانشناس بوده، آشنا میشود. گفتوگوهای آنها کمکم از پرنده به سوگ، خشم و رابطه زناشویی میرسند. لیلی میخواهد همسرش بهتر شود اما خودش نیز نیاز به کمک دارد و سالها عادت کرده نقش فرد قوی را بازی کند. سار در داستان به نشانهای از زندگی تبدیل میشود که بدون توجه به غم انسان ادامه دارد و نمیتوان آن را کاملاً کنترل کرد. فیلم درام و کمدی تلخ نشان میدهد بازگشت از فقدان مسیر مستقیمی ندارد و یک زوج ممکن است برای پیدا کردن راه مشترک ابتدا مجبور شوند جداگانه با چیزی که از دست دادهاند روبهرو شوند.