ساجان سینگ، جوان سیک اهل پنجاب، در آغاز جنگ جهانی اول به ارتش هند بریتانیا میپیوندد. او با وجود مخالفت با استعمار امیدوار است خدمت نظامی و فداکاری سربازان هندی در نهایت به آزادی کشور کمک کند. ساجان همراه هنگ خود به اروپا اعزام میشود و برای نخستین بار با جنگ صنعتی، سنگرهای گلآلود، سرمای شدید و مرگی روبهرو میشود که با تصورش از شجاعت تفاوت دارد. سربازان سیک علاوه بر دشمن آلمانی، با نگاه تحقیرآمیز بعضی نیروهای بریتانیایی نیز مواجهاند و باید جایگاه خود را در ارتشی که فرماندهانش از سرزمینی استعمارگر آمدهاند حفظ کنند. ساجان میان خاطره خانواده و نامزدش جیتی و مسئولیت نسبت به همرزمانش زندگی میکند. پیشنهاد دشمن برای تغییر جبهه و وعده شرایط بهتر نیز ارزش وفاداری را به آزمون میگذارد. او باید تصمیم بگیرد چگونه میتوان هم به مردم و همراهانش وفادار ماند و هم از آزادی کشوری سخن گفت که سربازانش زیر پرچم قدرتی خارجی میجنگند.