کاماث، مردی سالخورده و تنها در بمبئی، پس از مرگ همسرش بیشتر روزها را بدون ارتباط جدی با دیگران میگذراند. در سوی دیگر پارواتی، زن بیوهای که در همان شهر زندگی میکند، با مزاحمتها و مشکلاتی روبهروست که تنهاییاش را بیشتر آشکار میکنند. مسیر این دو سالمند به شکلی اتفاقی به هم میرسد و رابطهای آرام میانشان شکل میگیرد؛ رابطهای که نه بر هیجان جوانی، بلکه بر نیاز به همراهی و دیده شدن بنا شده است. آنها هرکدام عادتها، ترسها و استقلال خود را دارند و نزدیک شدن به فردی تازه پس از سالها ساده نیست. در همان زمان، زندگی چند جوان و افرادی که از سالمندان سوءاستفاده میکنند با مسیرشان تلاقی پیدا میکند. کاماث و پارواتی به تدریج میفهمند سن بالا الزاماً به معنای پایان دوستی، انتخاب یا شروع دوباره نیست و حتی در شهری شلوغ، تنهایی میتواند با یک ارتباط انسانی ساده تغییر کند.