میگل فلورس، هواشناس مشهور تلویزیون در بوئنوسآیرس، به خاطر پیشبینیهای دقیق و شخصیت محبوبش به چهرهای عمومی تبدیل شده است. درست در شبی که برنامه مهمی دارد، او وقوع طوفان را رد میکند اما تگرگ شدیدی شهر را غافلگیر کرده و خسارت گستردهای ایجاد میکند. مردم و رسانهها که تا دیروز به او اعتماد داشتند، در مدت کوتاهی میگل را مسئول اتفاق میدانند و اعتبار حرفهایاش فرو میریزد. او برای دور شدن از فشارها به زادگاهش کوردوبا و خانه دخترش برمیگردد؛ جایی که سالهاست رابطه نزدیکی با او ندارد. زندگی خارج از تلویزیون و مواجهه با مردمی که به شهرتش اهمیت چندانی نمیدهند، میگل را وادار میکند درباره غرور، خانواده و نیاز همیشگیاش به تأیید دیگران فکر کند. او باید بپذیرد علم هواشناسی همیشه قطعیت ندارد و ارزش زندگیاش نمیتواند فقط به درست بودن پیشبینی بعدی وابسته باشد.