کاتیرَوان، مأمور پلیس ذخیره مسلح در تامیل نادو، مأمور میشود یک زندانی را از زندان ولور برای حضور در دادگاه به شهری دیگر منتقل کند. این وظیفه در ظاهر بخشی معمول از کار پلیسی اوست، اما سفر طولانی فرصت گفتوگو و برخورد مستقیم میان مأمور و زندانی را فراهم میکند؛ دو نفری که در شرایط عادی در دو سوی قانون قرار دارند. در طول مسیر، کاتیرَوان با بخشهایی از زندگی و گذشته زندانی آشنا میشود که تصویر اولیهاش را پیچیدهتر میکند. تجربههای شخصی خود او در کار پلیس و فشارهای سیستم نیز بر نگاهش به وظیفه اثر میگذارد. هر توقف و اتفاق در مسیر انتقال، رابطه میان آنها را تغییر میدهد و کاتیرَوان باید میان اجرای دستور، قضاوت شخصی و برداشت تازهای که از فرد تحت مراقبتش پیدا کرده تعادل برقرار کند، بیآنکه مسئولیت امنیتی مأموریت را فراموش کند.