سعید صاحب کارخانه چوببری کوچکی در منطقهای روستایی فرانسه است و تصمیم دارد پس از سالها کار آن را بفروشد و زندگی آرامتری داشته باشد. پیش از انجام معامله، یکی از کارکنان برادرش را وادار میکند مقدار زیادی کوکائین را داخل محوطه کارخانه پنهان کند. وقتی گروه قاچاقچیان برای پس گرفتن مواد میآید، سعید متوجه میشود ساختمان و خانوادهاش به هدف یک حمله مسلحانه تبدیل شدهاند. او شناخت دقیقی از انبارها، دستگاهها و جنگل اطراف دارد و از همین محیط برای دفاع استفاده میکند. پسر و نزدیکانش نیز در خطرند و امکان تماس سریع با پلیس وجود ندارد. قاچاقچیان تصور میکنند با صاحب کارخانهای معمولی روبهرو هستند، اما سعید سابقهای دارد که باعث میشود در شرایط بحران دستوپا بسته نباشد. او باید تا رسیدن کمک از محوطهای دفاع کند که تمام سرمایه زندگیاش در آن قرار دارد، بدون آنکه اجازه دهد اشتباه فرد دیگری خانوادهاش را نابود کند.