مارسل پاگنول نوجوان پس از پایان سال تحصیلی دوباره همراه خانوادهاش برای تعطیلات تابستانی راهی خانهای در تپههای پروانس میشود. او اکنون از دوران کودکی فاصله گرفته و کنجکاویاش درباره روابط، عشق و رازهای بزرگترها بیشتر شده است. آشنایی با دختری جوان احساساتی تازه برای مارسل ایجاد میکند و روزهای تعطیل که زمانی فقط با بازی و ماجراجویی تعریف میشدند معنای دیگری پیدا میکنند. در همین زمان، خانواده درباره مسائل مالی، آینده تحصیلی و اتفاقهایی صحبت میکنند که مارسل همیشه از آنها کنار گذاشته میشد. او تلاش میکند هم آزادی تابستان را حفظ کند و هم بفهمد چرا بزرگسالان بعضی حقیقتها را پنهان میکنند. طبیعت پروانس و مسیرهای آشنای کودکی هنوز هماناند، اما نگاه مارسل تغییر کرده است. این تابستان به دورهای تبدیل میشود که او برای نخستین بار با فاصله میان دنیای ساده کودکی و پیچیدگیهایی که در آستانه بزرگسالی انتظارش را میکشند روبهرو میشود.