اریش «ریکرل» بوهاچک خواننده و ترانهسرایی است که بیشتر شبها در کافههای وین اجرا میکند و هنوز نتوانسته موسیقی را به یک زندگی باثبات تبدیل کند. او شخصیتی دوستداشتنی اما بینظم دارد و در کنار رؤیای حرفهای، مهمترین دغدغهاش این است که پدر خوبی برای پسر خردسالش باشد. «Rickerl» زندگی مردی را نشان میدهد که استعداد و احساس دارد، اما عادتها و بیمسئولیتیهایش بارها مانع نزدیک شدن او به چیزی میشود که میخواهد. مادر فرزندش زندگی منظمتری ساخته و همین تفاوت، مسئله حضانت و حضور ریکرل در زندگی پسر را جدیتر میکند. فیلم با موسیقی، طنز خشک و فضای محلههای وین، بدون قهرمانسازی از شکست یا هنرمندی، به زندگی روزمره نگاه میکند. ریکرل باید بفهمد دوست داشتن فرزند یا داشتن رؤیا کافی نیست و گاهی بزرگ شدن به معنای پذیرفتن ساختاری است که همیشه از آن فرار کرده است. داستان درباره فاصله میان آزادی شخصی و مسئولیتی است که نمیتوان با ترانه از آن عبور کرد.