نانحه، پسری در جایسالمر، شیفته ستاره سینما بابی دول است و او را قهرمان زندگیاش میداند. وقتی رؤیای دیدن این بازیگر به واقعیت نزدیک میشود، تخیل کودکانه، دوستی و امید او با شرایط سخت زندگی روزمره گره میخورد. یکی از محورهای مهم، میل به استقلال مطرح میشود و این انتخاب روایی دلیل بعضی تعارضها را روشن میکند. با پیش رفتن ماجرا، انتخابها دشوارتر میشوند در نتیجه شخصیتها باید ترس شخصی را کنار بگذارند. محدودیتهای همان موقعیت، خطرها را واقعیتر میکند و نتیجه این وضعیت فرصت اشتباه را کمتر میکند. اثر بدون شتاب، روی واکنشهای کوچک مکث میکند به شکلی که معلوم شود چرا یک تصمیم کوچک مسیر بعدی را عوض میکند. بدون ورود به جزئیات پایانی، فشار موقعیت کم نمیشود؛ با چنین تمرکزی «ننه جایسالمر: رویایی که به حقیقت پیوست» فشار بیرونی و درونی را کنار هم نگه دارد. داستان میان اتفاقات اصلی، جزئیات بیشتری آشکار میکند و همین کمک میکند بفهمیم چگونه فشار بیرونی رابطهها را تغییر میدهد.