جان دورسی، کلانتر شهری کوچک، با مشکلات مالی و خانوادگی روبهروست و آینده شغلیاش نیز نامطمئن شده است. در همین زمان مارشال آمریکایی باتجربهای به نام بوچ هیدن برای انتقال امیلی راسک، زنی مرتبط با یک گروه قانونشکن، وارد منطقه میشود. شرایط باعث میشود جان در نگهداری و انتقال زندانی به او کمک کند، اما خبر دستگیری امیلی خیلی زود به افراد مسلح همراهش میرسد. آنها برای آزاد کردن او به سمت شهر حرکت میکنند و مأموران با منابع محدودی برای دفاع روبهرو هستند. جان و بوچ روشهای متفاوتی در اجرای قانون دارند و اختلاف میانشان در شرایط فشار بیشتر میشود. امیلی نیز فقط یک گروگان منفعل نیست و اطلاعاتی دارد که میتواند تصمیم هر دو طرف را تغییر دهد. با نزدیک شدن مهاجمان، کلانتر باید از شهری دفاع کند که خودش مدتی است به فکر ترک آن بوده و درباره مسئولیتی که هنوز نسبت به مردمش دارد تصمیم بگیرد.