«روح کندو» در روستایی اسپانیایی در سالهای پس از جنگ داخلی میگذرد و جهان را تا حد زیادی از نگاه آنا، دختری خردسال و خیالپرداز، میبیند. پس از نمایش فیلم «فرانکنشتاین» در روستا، تصویر هیولا ذهن آنا را به شدت درگیر میکند. خواهرش ایزابل با توضیحاتی آمیخته به شوخی و خیال، او را به این باور میرساند که روح موجودی شبیه فرانکنشتاین ممکن است در اطرافشان حضور داشته باشد. جستوجوی کودکانه آنا زمانی رنگ واقعی و خطرناک پیدا میکند که با مردی فراری و زخمی در ساختمانی متروک روبهرو میشود. فیلم میان خیال کودکانه و فضای خاموش و سرکوبشده اسپانیای دهه ۱۹۴۰ حرکت میکند و بسیاری از معناهای سیاسی را غیرمستقیم بیان میکند. رابطه اعضای خانواده، سکوتهای طولانی و چشماندازهای خالی روستا فضایی میسازند که در آن تنهایی، ترس و تخیل به هم نزدیک میشوند. تصاویر آرام و نمادین فیلم، تجربه شخصی آنا را به تصویری بزرگتر از جامعهای زخمی و خاموش پیوند میدهند.