در کالج سنت وینسنت در دهلی، درختی قدیمی با افسانهای عجیب شناخته میشود: دانشجویان مجرد روز ولنتاین زیر آن برای پیدا کردن عشق دعا میکنند، اما هر سال همزمان با هولیکا داهان دانشجویی به شکلی مرموز جان میبازد. شانتانو پس از شکست عشقی زیر همان درخت آرزو میکند عشق واقعی پیدا کند و ناخواسته روحی به نام «محبت» را بیدار میکند. روح به او وابسته میشود و هر کسی را که میان آنها قرار بگیرد تهدید میکند. با افزایش اتفاقهای ماورایی، مسئولان دانشگاه از بابا، پژوهشگر پدیدههای فراطبیعی و فارغالتحصیل قدیمی کالج، کمک میگیرند. او با ابزارهای غیرمعمول خود درباره تاریخ درخت و مرگهای گذشته تحقیق میکند. شانتانو باید در حالی که روح هر روز مالکانهتر رفتار میکند بفهمد ارتباط محبت با کالج چیست و چرا آرزوی ساده او چرخهای قدیمی از مرگ را دوباره فعال کرده است.