الیزابت همراه پدرش به عمارتی قدیمی میرود که از خانوادهای دور به آنها رسیده است. خیلی زود مشخص میشود خانه فقط یک ملک متروک نیست و روح پسری جوان به نام گوستر در آن گرفتار شده است. گوستر برای رهایی به کمک انسانها نیاز دارد و الیزابت، با وجود ترس اولیه، تصمیم میگیرد راز گذشته او و خانه را دنبال کند. آنها سرنخهایی را درباره خانواده سابق عمارت، اشیای پنهان و نیرویی پیدا میکنند که هنوز بر ساختمان سایه دارد. جستوجو به ماجرایی تبدیل میشود که در آن دوستی میان دختر و روح، کلید مقابله با تهدیدی بزرگتر است. «گوستر» یک فانتزی خانوادگی با عناصر ترس ملایم است که قالب خانه تسخیرشده را برای یک ماجراجویی نوجوانانه به کار میگیرد. داستان به جای تکیه بر وحشت شدید، روی حل معما، اعتماد و کمک به روحی تمرکز میکند که گذشتهاش کامل نشده و برای پیدا کردن آرامش به حضور الیزابت نیاز دارد.