نورمن بیتس پس از سالها درمان روانپزشکی دوباره به متل خانوادگی برگشته و تلاش میکند زندگی آرامی داشته باشد، اما حضور مادر در ذهنش هنوز کاملاً از بین نرفته است. او با مورین کویل، راهبهای جوان که دچار بحران ایمان شده، آشنا میشود و به شکل غیرمنتظرهای به او نزدیک میشود. مورین شباهتی عجیب به یکی از قربانیان گذشته نورمن دارد و همین مسئله خاطرات و شخصیت «مادر» را دوباره تحریک میکند. در همان زمان دواین، نوازندهای سرگردان، در متل کار میگیرد و رابطه پرتنشی با نورمن پیدا میکند. خبرنگاری نیز درباره قتلهای قدیمی بیتس تحقیق میکند و میخواهد ثابت کند درمان او موفق نبوده است. نورمن واقعاً تلاش میکند از خشونت فاصله بگیرد، اما هر بار که احساس طردشدگی، حسادت یا ترس میکند کنترل ذهنش ضعیفتر میشود. او باید میان میل به داشتن رابطهای واقعی و نیرویی که هنوز با صدای مادر در ذهنش حضور دارد مقاومت کند، در حالی که اطرافیانش نمیدانند کدام بخش از رفتار او واقعاً متعلق به خودش است.