«دارکلینگ» در کوزووی پس از جنگ بالکان میگذرد و خانوادهای صرب را دنبال میکند که در خانهای دورافتاده در کنار جنگل زندگی میکنند. میلیتسا، دختر نوجوان خانواده، همراه مادر و پدربزرگش روزها با زندگی سخت و انزوا کنار میآید، اما با تاریک شدن هوا ترس شکل دیگری پیدا میکند. آنها خانه را میبندند و پشت درها سنگر میگیرند، چون صداها و نشانههایی از بیرون به آنها میگوید خطری در تاریکی حضور دارد. مشکل این است که تشخیص تهدید واقعی از ترس باقیمانده از جنگ آسان نیست و نیروهای حافظ صلح یا دیگران همیشه نگرانی خانواده را جدی نمیگیرند. فیلم وحشت را با واقعیت اجتماعی منطقه ترکیب میکند و جنگل تاریک را هم به مکان فیزیکی خطر و هم به بازتاب ناامنی روانی تبدیل میکند. میلیتسا که هنوز کودکیاش تمام نشده، در محیطی بزرگ میشود که بیاعتمادی و خاطره خشونت بخشی از زندگی روزانه است. تعلیق از ندانستن منشأ صداها و این پرسش میآید که خانواده دقیقاً از چه چیزی باید بترسد.