جاناتان هیکوری در آغاز دوران کاریاش به عنوان مأمور پلیس با فشارهایی روبهرو میشود که به تدریج بر سلامت روان و زندگی خانوادگی او اثر میگذارند. مواجهه مداوم با خشونت، مرگ و موقعیتهای بحرانی باعث میشود برای فرار از اضطراب به الکل پناه ببرد. مصرفی که ابتدا محدود است به وابستگی شدید تبدیل میشود و رابطه او با همسر، فرزندان و همکاران را تهدید میکند. جاناتان تلاش میکند مشکلاتش را پنهان نگه دارد، اما پیامدهای اعتیاد دیگر قابل کنترل نیستند و حتی شغلش در خطر قرار میگیرد. زمانی که احساس میکند راهی برای خروج باقی نمانده، حمایت خانواده و باور مذهبی به بخشی از مسیر بازسازی زندگیاش تبدیل میشوند. فیلم بر اساس تجربه واقعی هیکوری، روند سقوط و تلاش او برای ترک اعتیاد را دنبال میکند و نشان میدهد روبهرو شدن با آسیبهای روانی برای مأموری که همیشه باید نقش فرد قدرتمند را بازی کند چقدر دشوار است.