روث زنی جوان با تواناییهای غیرعادی است که سالها از خانه دور بوده و قدرتش را پنهان کرده است. پس از مرگ مادرش به شهری برمیگردد که دخترش لیلا در آن با مادربزرگش زندگی میکند؛ کودکی که روث از زمان تولد تقریباً ندیده است. توانایی او با احساسات و تغییرات فیزیکی پیرامونش ارتباط دارد و کنترل نکردن آن میتواند برای دیگران خطرناک باشد. بازگشت به خانه فقط مسئله خانوادگی نیست، زیرا افرادی درباره قدرت روث اطلاعات دارند و به دنبال استفاده یا مهار آن هستند. «Fast Color» علمیتخیلی را در مقیاسی شخصی روایت میکند و به جای نمایش ابرقهرمانی، سه نسل زن را در مرکز قرار میدهد. روث باید یاد بگیرد چگونه نیرویی را که همیشه از آن فرار کرده به شکلی امن بپذیرد و همزمان رابطهای واقعی با دخترش بسازد. خشکسالی و چشمانداز خالی اطراف نیز بازتابی از جهانی است که به تغییر نیاز دارد و تواناییهای این خانواده ممکن است معنایی فراتر از نجات شخصی داشته باشد.