سَم مونرو راننده باسابقه مسابقات اتومبیلرانی است که دوران اوجش گذشته، اما هنوز نمیتواند از رقابت فاصله بگیرد. پسرش کَم نیز وارد همین حرفه شده و میخواهد بدون تکیه بر نام پدر مسیر خودش را بسازد. رابطه آنها از مدتها قبل پرتنش است و اختلاف درباره سبک رانندگی و تصمیمهای حرفهای باعث شده فاصله بیشتری میانشان ایجاد شود. زمانی که هر دو در یک فضای رقابتی قرار میگیرند، مسابقه فقط درباره پیروزی روی پیست نیست و به ادامه اختلاف خانوادگی آنها تبدیل میشود. سم میخواهد تجربهاش را به پسر منتقل کند، اما کم این رفتار را دخالت و کنترل میبیند. در کنار فشار مالی و خطرهای ورزش، هر دو باید با این سؤال روبهرو شوند که رقابت تا چه اندازه ارزش از دست دادن رابطهای را دارد که خارج از پیست باقی میماند. سرعت و جاهطلبی آنها را به هم نزدیک و همزمان از یکدیگر دور میکند.