رُزی همراه همسر و فرزندانش پس از فروخته شدن خانهای که اجاره کرده بودند، ناگهان بدون محل ثابت برای زندگی میماند. در «Rosie» داستان در فاصله زمانی کوتاهی دنبال میشود و بخش زیادی از روز خانواده صرف تماس گرفتن با هتلها و مراکز اقامتی برای پیدا کردن اتاقی برای همان شب است. خودرو به فضای موقت زندگی آنها تبدیل شده و در عین حال کودکان باید تا حد امکان از شدت بحران دور نگه داشته شوند. رزی میکوشد ظاهر عادی روزمره را حفظ کند، اما کمبود اتاق، محدودیت مالی و قضاوت دیگران فشار را بیشتر میکند. همسرش نیز در کنار کار، برای نگه داشتن خانواده کنار هم تلاش میکند. فیلم ایرلندی به جای تبدیل بیخانمانی به مفهومی کلی، تجربه یک خانواده را ساعتبهساعت نشان میدهد و مشخص میکند چگونه از دست دادن یک خانه میتواند خیلی سریع افراد شاغل را وارد چرخهای فرساینده کند. تمرکز اصلی بر کرامت، خستگی و پایداری رزی در برابر این وضعیت است.