رز، دختر خردسال خانواده دنیلز، پس از ناپدید شدن در جنگل سرانجام پیدا میشود و به خانه برمیگردد. والدینش از بازگشت او خوشحالاند و تلاش میکنند حادثه را پشت سر بگذارند، اما اریک، برادر بزرگتر رز، تقریباً بلافاصله احساس میکند دختری که برگشته همان خواهر سابقش نیست. رفتارها و واکنشهای رز برای دیگران عادی به نظر میرسد، اما اریک تفاوتهایی میبیند که فقط کسی با شناخت نزدیک از خواهرش متوجه آنها میشود. خانواده نگرانی او را نتیجه شوک و احساس گناه ناشی از ناپدید شدن رز میدانند. هرچه اریک بیشتر تلاش میکند آنها را متقاعد کند، فاصلهاش از والدین و دوستان بیشتر میشود. همزمان حضور رز در خانه با اتفاقهایی همراه است که احتمال ورود نیرویی ناشناخته از جنگل را جدیتر میکند. اریک باید بدون حمایت دیگران بفهمد چه چیزی جای خواهرش را گرفته و رز واقعی کجاست.