رجب ایودیک در خانه دعوتنامهای برای جشنواره لوبیای خشک در قونیه دریافت میکند و با هیجان دوستش نورالله را نیز همراه میکند. اما اشتباه آژانس مسافرتی باعث میشود بلیت آنها به جای قونیه برای کنیا صادر شود. پس از رسیدن به آفریقا، هدف اصلی دو دوست فقط پیدا کردن راه بازگشت به ترکیه است، اما ورود به یک تور سافاری آنها را بسیار دورتر از مسیر عادی میبرد. رجب و نورالله در دشتهای وسیع گرفتار میشوند و ناخواسته میان دو قبیله رقیب قرار میگیرند. تفاوت زبان و فرهنگ باعث سوءتفاهمهای تازهای میشود و روشهای عجیب رجب برای حل مشکلات اغلب اوضاع را پیچیدهتر میکند. آنها باید بدون شناخت کافی از محیط، هم از خطرهای طبیعت عبور کنند و هم راهی برای خروج از درگیری محلی پیدا کنند تا سفری که قرار بود به شهری در ترکیه باشد سرانجام آنها را به خانه برگرداند.