امیلی پس از حادثهای بینایی خود را از دست میدهد و مجبور میشود بسیاری از کارهای روزمره را از نو یاد بگیرد. استقلالی که همیشه بخشی از هویتش بوده ناگهان دشوار میشود و او در ابتدا نسبت به دریافت کمک و استفاده از سگ راهنما مقاومت دارد. در سوی دیگر، گارث، لابرادوری جوان، برای تبدیل شدن به سگ راهنما آموزش میبیند و باید یاد بگیرد در موقعیتهای خطرناک حتی برخلاف دستور صاحب آیندهاش تصمیم بگیرد. مسیر این دو به تدریج به هم میرسد و رابطهشان بر اعتماد ساخته میشود، نه ترحم. خانواده و دوستان امیلی میخواهند از او محافظت کنند، اما حمایت بیش از حد گاهی احساس محدودیت ایجاد میکند. «Guiding Emily» درام عاشقانه و خانوادگیای است که نابینایی را پایان زندگی مستقل نمیبیند و روی سازگاری، فناوری دسترسپذیر و آموزش تمرکز دارد. گارث فقط حیوان خانگی نیست؛ شریک کاریای است که باید با امیلی زبان و ریتم مشترکی پیدا کند. هر دو در مسیر آموزش تغییر میکنند و فیلم نشان میدهد پذیرفتن کمک میتواند بخشی از استقلال باشد، نه نقطه مقابل آن.