رانگا، جوانی تندخو اما وفادار، برای پیدا کردن جایگاهی بهتر در زندگی وارد شهری میشود که شبکههای محلی قدرت و جرم بخش زیادی از آن را کنترل میکنند. برخورد اتفاقی با گروهی از تبهکاران او را وارد درگیریای میکند که ابتدا شخصی به نظر میرسد، اما به منافع چند فرد بانفوذ مرتبط است. رانگا به دلیل مهارت در مبارزه و نترسیدن از درگیری خیلی زود مورد توجه هر دو طرف قرار میگیرد. بعضی افراد تلاش میکنند او را به عنوان نیروی خود جذب کنند و دیگران حضورش را تهدید میبینند. در همین زمان، رابطهای عاطفی و مسئولیت نسبت به خانواده باعث میشود تصمیمهایش فقط بر خودش اثر نداشته باشند. رانگا باید بفهمد چگونه بدون تبدیل شدن به ابزار گروههای قدرتمند از کسانی که برایش مهماند محافظت کند. هر پیروزی در خیابان دشمن تازهای ایجاد میکند و او بهتدریج میفهمد قدرت واقعی در شهر فقط با توانایی مبارزه به دست نمیآید.