لانگ، راننده تاکسی سالخورده و مهاجر ویتنامی در جنوب کالیفرنیا، در یک شب معمولی سه مرد را سوار میکند و تصور میکند مقصدشان یک سفر کوتاه است. کمی بعد متوجه میشود مسافران زندانیانی فراریاند و او ناخواسته به راننده فرارشان تبدیل شده است. مردان از لانگ میخواهند بدون سؤال آنها را به چند نقطه مختلف ببرد و هر تلاش برای مخالفت میتواند خطرناک باشد. با طولانی شدن سفر، رابطه میان راننده و آدمربایان تغییر میکند. لانگ درباره سالهای جنگ، مهاجرت و خانواده حرف میزند و مردان نیز بخشهایی از زندگی خود را آشکار میکنند. پلیس در جستوجوی خودروست، اما لانگ نمیتواند به سادگی درخواست کمک کند. آنچه به عنوان گروگانگیری آغاز شده، به چند روز همراهی اجباری تبدیل میشود که در آن فاصله میان قربانی و مجرم پیچیدهتر میشود و لانگ باید راهی برای حفظ جان خود بدون تحریک مردانی پیدا کند که خودشان نیز از آینده فرارشان مطمئن نیستند.