سال ۱۹۷۱ و در آستانه تنش نظامی میان هند و پاکستان، سهامت خان، دانشجوی جوان هندی، به پیشنهاد پدرش وارد مأموریتی بسیار حساس برای دستگاه اطلاعاتی کشورش میشود. او پس از دورهای فشرده از آموزش جاسوسی، با اقبال سید، افسر ارتش پاکستان، ازدواج میکند و به خانه خانواده نظامی او در آن سوی مرز میرود. سهامت باید در ظاهر عروس خانوادهای صمیمی باشد و همزمان اطلاعاتی را درباره برنامههای نظامی پاکستان جمعآوری و به هند منتقل کند. هر شنود، جستوجو یا تماس مخفی میتواند هویتش را افشا کند و پیچیدگی اصلی زمانی بیشتر میشود که اقبال با او محترمانه و مهربان رفتار میکند. «Raazi» به جای نمایش جاسوسی به عنوان بازی هیجانانگیز بدون هزینه، فشار روانی مأموریتی را نشان میدهد که وفاداری ملی را مقابل روابط انسانی قرار میدهد. سهامت هرچه عمیقتر وارد نقش میشود، بیشتر با پیامدهای واقعی تصمیمهایی روبهرو میشود که در آموزش فقط به عنوان وظیفه تعریف شده بودند.