رابین و دنیل سالها برای داشتن فرزند تلاش کردهاند و پس از ناامیدی از درمانهای مختلف تصمیم میگیرند کودکی را به سرپرستی بگیرند. آنها کاتلیا، دختر کمحرفی را انتخاب میکنند که دوران کودکی خشونتآمیزی داشته و هنوز درباره گذشتهاش حرف نمیزند. در ابتدا زوج تلاش میکند با آرامش و صبر برای او خانهای امن بسازد، اما خیلی زود اتفاقهای غیرعادی در خانه شروع میشود. رفتار کاتلیا گاهی ترسناک و پیشبینیناپذیر است و نشانههایی وجود دارد که میگوید بخشی از گذشته او هنوز همراهش آمده است. رابین و دنیل نمیدانند با یک آسیب روانی شدید روبهرو هستند یا نیرویی خارج از توضیح معمول وارد زندگیشان شده است. هرچه آنها بیشتر برای محافظت از خانواده تازه خود تلاش میکنند، حضور تهدیدآمیز اطراف دختر آشکارتر میشود و مفهوم نجات دادن کودک برایشان معنایی بسیار پیچیدهتر پیدا میکند.