برای ستاره جوان و نترس، هیچ دیوار یا مرزی وجود ندارد که نتواند بر آن غلبه کند. ستاره که مصمم به تامین مخارج خانوادهاش است، بهعنوان دوچرخهسوار در یک پارک موضوعی و دنبالهروی پدر مرحومش کار میکند. هنگامی که او اولین زنی است که در اطراف «دیوار»، یک سازه استوانهای چوبی، سوار میشود، مقامات مداخله میکنند تا او را از گرفتن جایگاه واقعی خود در دیوار شهرت باز دارند. با توجه به اینکه نمایش موفق در آستانه لغو شدن است، ستاره تلاش می کند تا صدایش شنیده شود. یک بحث فلسفی ماجراجویانه در مورد برابری جنسیتی.