دکتر جان دولیتل که توانایی صحبت با حیوانات را دارد، این بار با بحرانی روبهرو میشود که فقط با درمان یک بیمار حل نمیشود. یک شرکت ساختمانی قصد دارد جنگلی را که زیستگاه گروه بزرگی از حیوانات است تصرف کند و دولیتل برای متوقف کردن پروژه باید ثابت کند منطقه برای بقای یک گونه در معرض خطر ضروری است. امید اصلی او خرسی به نام آواست که به تنهایی نمیتواند جمعیت گونه را حفظ کند، بنابراین دکتر سراغ آرچی میرود؛ خرسی سیرکدیده و وابسته به زندگی شهری که باید دوباره رفتار طبیعی در جنگل را یاد بگیرد. آموزش آرچی به مجموعهای از موقعیتهای خندهدار تبدیل میشود، زیرا او بیشتر با خوراکی و نمایش آشناست تا یافتن غذا و زندگی آزاد. در کنار این مأموریت، دولیتل با فشارهای خانوادگی و شلوغی مطبش نیز درگیر است. داستان بر تلاش او برای آشتی دادن نیازهای انسانها و حیوانات و دفاع از زیستگاهی تمرکز دارد که بدون مداخله ممکن است برای همیشه از بین برود.