ویک دیویس، مأمور سرویس مخفی و کهنهسرباز، برای دیدن پسرش به دانشگاه میرود و امیدوار است چند ساعت از کار امنیتی فاصله بگیرد. همان روز گروهی مسلح وارد محوطه میشوند و دختر یکی از قضات دیوان عالی را هدف قرار میدهند. مهاجمان قصد دارند از او برای وادار کردن پدرش به تغییر رأی در پروندهای مهم استفاده کنند و دانشگاه به سرعت به منطقه گروگانگیری تبدیل میشود. ویک که اتفاقی در محل حضور دارد، متوجه میشود پلیس هنوز تصویر کاملی از تعداد مهاجمان و هدفشان ندارد. او بدون تجهیزات کامل وارد ساختمان میشود تا دانشجویان و گروگان اصلی را پیدا کند. حضور پسر خودش نیز مأموریت را شخصیتر میکند. ویک باید از تجربه سالها حفاظت از مقامات در فضایی استفاده کند که مهاجمان برای کنترل ورودیها و دوربینها آماده شدهاند و هر حرکت او میتواند جان گروگانها را به خطر بیندازد.