برایان کانوی تاجری موفق و بسیار مشغول است که همیشه کار را به خانواده و روابط شخصی ترجیح داده و تصور میکند میتواند بعداً برای جبران وقت پیدا کند. در شب کریسمس، حادثهای باعث میشود او وارد چرخهای زمانی شود و همان روز را بارها از نو تجربه کند. برای شکستن چرخه، باید دوازده وظیفه یا درس مربوط به کریسمس را کامل کند و هر بار متوجه میشود مسئله اصلی هدیه خریدن یا اجرای سنتها نیست. دخترش میشل و نوهاش برای او اهمیت دارند، اما سالها فاصله عاطفی با چند رفتار خوب در یک روز حل نمیشود. برایان در تکرارهای مختلف فرصت پیدا میکند اشتباههای گذشته، خودخواهی و رابطههای آسیبدیده را از زاویهای تازه ببیند. هر بار که تلاش میکند فقط سریع «مأموریت» را تمام کند، چرخه دوباره آغاز میشود. او باید بفهمد تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که هدفش خروج از روز تکراری نباشد و حاضر شود رفتارهایی را عوض کند که او را به مردی تنها در میان موفقیت حرفهای تبدیل کردهاند.