هنری بیکر مردی با گذشتهای خشن است که بازگشتش به شهر کوچک، زخمهای قدیمی خانواده را باز میکند. پسران و اطرافیانش درگیر میراث جنایت، انتقام و رازی میشوند که چند نسل را به هم پیوند داده است. همزمان با تغییر شرایط، اعتماد میان افراد تغییر میکند و گروه برای ادامه راه باید هدف مهمتر را دوباره مشخص کنند. شرایطی که شخصیتها در آناند، خطرها را واقعیتر میکند که در طول روایت احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد. در میان همه این رخدادها، مسئله اعتماد است و این موضوع با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد. در «دو مرگ هنری بیکر»، مسیر قصه بهتدریج، به انگیزهها نزدیکتر میشود تا دلیل رفتارها روشنتر شود و آدمها زیر فشار اولویتهایشان را عوض میکنند. بدون توضیح دادن پایانبندی، تمرکز روی تغییر شخصیتها میماند؛ و به این ترتیب «دو مرگ هنری بیکر» شخصیتها را در مرکز روایت حفظ کند. با نزدیک شدن بحران، رابطهها پیچیدهتر میشوند و گروه برای ادامه راه باید از یکدیگر کمک بگیرند.