افسانهای محلی میگوید اگر کسی دو بار به در خانه متروکه زنی متهم به جادوگری بکوبد، نیرویی انتقامجو را بیدار میکند. کلویی، نوجوانی که سالها از مادرش جس جدا بوده، همراه دوستش برای امتحان کردن این داستان به خانه میرود و بیاحتیاطی آنها خیلی زود با ناپدید شدن پسر و رخدادهای غیرعادی ادامه پیدا میکند. کلویی که احساس میکند چیزی تعقیبش میکند، ناچار به خانه مادرش پناه میبرد؛ زنی که پس از دورهای اعتیاد زندگیاش را بازسازی کرده و میخواهد رابطه خرابشده با دخترش را ترمیم کند. حضور تهدیدی فراطبیعی، بیاعتمادی قدیمی میان آن دو را شدیدتر میکند و همزمان پلیس نیز درباره ناپدید شدنها سؤال دارد. جس برای محافظت از کلویی باید بفهمد پشت افسانه «دو ضربه» چه حقیقتی وجود دارد و کدام روایت درباره زن مرده قابل اعتماد است. «Don't Knock Twice» ترس خانه تسخیرشده را با رابطه دشوار مادر و دختری پیوند میدهد که برای بقا مجبورند دوباره به یکدیگر اعتماد کنند.