میلا برای بازگرداندن دستبندی نفرینشده به روستایی دورافتاده در جاوه میرود؛ جایی که افسانه روح رقصنده باداراوهی هنوز زنده است. غیبت نگهبان روستا و شکستن قواعد آیینی باعث میشود میلا و همراهانش درگیر رویدادهای فراطبیعی و مراسمی خطرناک شوند. فراتر از اتفاق اصلی، ترس از شکست دیده میشود که بهمرور از یک شعار ساده فراتر میرود. همزمان با تغییر شرایط، اعتماد میان افراد تغییر میکند و همین موضوع آنها را وادار میکند ترس شخصی را کنار بگذارند. شرایط بیرونی داستان، خطرها را واقعیتر میکند و این وضعیت احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد. ماجرا در لایهای شخصیتر، تفاوت دیدگاهها را نشان میدهد و از این راه مشخص میشود چگونه مسئولیت همیشه با قدرت همراه است. پیش از آنکه پاسخ کامل داده شود، نتیجه تصمیمها بهتدریج جمع میشود؛ و به این ترتیب «دهکده رقص: نفرین آغاز می شود» ماجرا را به رابطه و انتخاب پیوند بزند. زمان و مکان روایت، دامنه انتخابها را محدود میکند و چنین محدودیتی احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد.