در شهری کوچک در میشیگان، کشیش یک کلیسا مرده پیدا میشود و تحقیق درباره اعضای جماعت آغاز میگردد. هر گفتوگو انگیزهها و رازهای تازهای آشکار میکند و معمای قتل با طنزی خشک در فضای اجتماعی شهر پیش میرود. در «Hayseed»، مرز میان بقا و اخلاق با تکیه بر جزئیات رفتاری مطرح میشود و همین انتخاب باعث میشود مسئله مرکزی از چند زاویه دیده شود. در ادامه «Hayseed»، امید به تغییر از ساده شدن بیش از حد درگیری جلوگیری میکنند، و تفاوت این اثر با داستانهای مشابه را برجسته میکنند. روایت «Hayseed» از زمینه اجتماعی ماجرا و مسئولیتهای شخصی برای پیش بردن قصه استفاده میکند؛ این ترکیب باعث میشود حادثه اصلی پیوند خود را با زندگی روزمره حفظ کند. به این ترتیب «Hayseed» با پرهیز از لو دادن نقطه پایانی پیش میرود و دلیل انتخابهای بعدی را قابل درک میکنند، و رابطه میان موقعیت و شخصیت را حفظ میکنند.