نیک مولینز پس از ماهها برنامهریزی برای یک سرقت بزرگ مطمئن است همه چیز تحت کنترل است. او هدف، خریدار و گروه اجرایی را انتخاب کرده و دوستدخترش نیز در عملیات همراهش است. اما درست پس از انجام سرقت، اعضای گروه به رهبری جک به او خیانت میکنند، نیک را با شلیک گلوله رها کرده و با پول و نقشه او فرار میکنند. برخلاف تصورشان، نیک زنده میماند و پس از درمان مخفیانه تصمیم میگیرد تکتک کسانی را که در خیانت نقش داشتهاند پیدا کند. پلیس و افبیآی نیز به دنبال سارقاناند و نیک نمیتواند آشکارا حرکت کند. او برای نزدیک شدن به گروه حتی سراغ افرادی میرود که در ابتدا قصد سرقت از آنها را داشت. هر هدف اطلاعاتی درباره محل پول و نفر بعدی میدهد، اما فرصت محدود است؛ اگر جک پیش از او به خریدار برسد، هم غنیمت ناپدید میشود و هم تنها سرنخهای نیک برای اثبات خیانت از بین خواهند رفت.