پوجا، دختر جوان خانوادهای ثروتمند، برای ازدواج با ستاره محبوبش از خانه فرار میکند. در مسیر با راگو، خبرنگاری پرحرف و سمج، همراه میشود؛ مردی که ابتدا فقط به دنبال یک داستان خوب است. سفر جادهای پر از دردسر، سوءتفاهم و تغییر نقشه، کمکم فاصله میان این دو را کمتر میکند و پوجا را وادار میسازد درباره عشق، استقلال و خواسته واقعی خود دوباره فکر کند. مسیر «دل است که قبول نمیکند» بدون لو دادن نتیجه پیش میرود و «Dil Hai Ki Manta Nahin» نقطههای عطف را از دل واکنش شخصیتها به چالش مرکزی میسازد. در «دل است که قبول نمیکند»، جزئیات تازه از دل همان مسئله اصلی بیرون میآیند و «Dil Hai Ki Manta Nahin» از حاشیهروی یا توضیحهای بیرون از داستان دور میماند. در «دل است که قبول نمیکند»، تمرکز اصلی روی پیامد انتخابها باقی میماند و «Dil Hai Ki Manta Nahin» رابطهها شخصیتها را همزمان با موقعیت بحرانی اصلی پیش میبرد.