تعطیلات تابستانی برای گرگ هفلی قرار است فرصتی برای استراحت باشد، اما برنامه او با خواستههای پدرش تفاوت زیادی دارد. گرگ ترجیح میدهد بیشتر وقتش را در خانه و پای بازیهای ویدیویی بگذراند، در حالی که فرانک میخواهد پسرش فعالتر باشد و تابستان را به شکل مفیدتری سپری کند. گرگ برای نزدیک شدن به هالی، وانمود میکند در باشگاه تفریحی مجللی کار دارد و همین دروغ او را وارد مجموعهای از دردسرها میکند. همزمان رابطهاش با رولی، دوست صمیمیاش، زیر فشار رقابتها و سوءتفاهمهای کوچک قرار میگیرد. سفر خانوادگی، فعالیتهای بیرون از خانه و تلاشهای فرانک برای پیدا کردن علاقه مشترک با پسرش باعث میشود برنامههای ساده تابستانی مرتب از کنترل خارج شوند. فیلم بیشتر بر کشمکش میان گرگ و پدرش تمرکز دارد؛ نوجوانی که میخواهد مستقلتر دیده شود و پدری که نگران است پسرش بدون هدف وقت بگذراند، اما هیچکدام دقیقاً زبان طرف مقابل را نمیفهمد.