گرگ هفلی با ورود به مدرسه راهنمایی احساس میکند بزرگترین مسئله زندگی پیدا کردن جایگاه مناسب در سلسلهمراتب اجتماعی دانشآموزان است. او دفترچهای دارد که افکار، نقشهها و شکستهای روزانهاش را در آن مینویسد و اصرار دارد آن را «ژورنال» بنامد، نه دفتر خاطرات. بهترین دوستش رولی جفرسون سادهتر و صمیمیتر است و برخلاف گرگ کمتر نگران محبوبیت است. گرگ مرتب تلاش میکند با انتخاب دوست، فعالیت مدرسه یا دوری از چیزهایی که «بچهگانه» میداند تصویر خودش را بهتر کند، اما بیشتر نقشهها نتیجه معکوس دارند. رابطه با رولی نیز زمانی آسیب میبیند که گرگ برای حفظ اعتبار حاضر نیست مسئولیت بعضی اشتباههای خودش را بپذیرد. در خانه، برادر بزرگترش رادریک و برادر کوچکترش منی هرکدام منبع دردسر دیگریاند. «Diary of a Wimpy Kid» کمدی بلوغی درباره نوجوانی است که بیش از حد به نگاه دیگران فکر میکند و باید بفهمد محبوبیت مدرسه موقتی است، اما اعتماد دوستی که همیشه کنارش بوده میتواند با یک تصمیم خودخواهانه واقعاً از بین برود.