چهار سارق حرفهای در هنگکنگ نقشهای برای دزدیدن ساعتهای بسیار گرانقیمت طراحی میکنند. هدف آنها فقط ارزش مالی کالاها نیست؛ هر ساعت به دلیل کمیابی و بازار خاص کلکسیونرها اهمیت دارد و فروش آنها نیازمند واسطههایی مطمئن است. گروه برای ورود، خروج و جابهجایی محموله برنامه دقیقی میچیند، اما حضور افراد دیگری که از معامله باخبرند شرایط را تغییر میدهد. در میان اعضا نیز اعتماد کامل وجود ندارد و هر کس میداند پس از سرقت، پول میتواند اتحاد موقتشان را از بین ببرد. پلیس و صاحبان ساعتها همزمان مسیرهای احتمالی فروش را بررسی میکنند و فرصت برای نقد کردن غنیمت کمتر میشود. سارقان باید تصمیم بگیرند طبق نقشه اولیه پیش بروند یا برای حفظ سهم خود قواعد را تغییر دهند. عملیاتی که با زمانبندی دقیق آغاز شده، به بازیای درباره اعتماد، خیانت و ارزش واقعی چیزی تبدیل میشود که همه برایش خطر کردهاند.