گانش پس از حادثهای که توانایی راه رفتنش را از او گرفته، تلاش میکند استقلال و جایگاه خود را دوباره به دست آورد. او پیش از آسیب فردی فعال و پرانرژی بوده و اکنون باید با نگاه ترحمآمیز اطرافیان و محدودیتهایی روبهرو شود که جامعه برای افراد دارای معلولیت ایجاد میکند. در همین زمان، پروندهای جنایی یا اتفاقی مشکوک توجه او را جلب میکند و مهارتهایی که پیشتر در زندگی استفاده میکرد دوباره اهمیت پیدا میکنند. گانش حاضر نیست تنها تماشاگر باشد و با کمک دوستانش اطلاعاتی جمع میکند که ممکن است پلیس یا دیگران آن را نادیده گرفته باشند. جستوجو علاوه بر خطر بیرونی، او را مجبور میکند با ترس از شکست و خشم نسبت به وضعیت جدیدش روبهرو شود. هدف داستان فقط بازگشت جسمی نیست؛ گانش باید تعریف تازهای از قدرت و استقلال پیدا کند و ثابت کند توانایی تصمیمگیری و مقابله با خطر به شکل بدن وابسته نیست، حتی اگر محیط اطراف هنوز او را بر اساس محدودیتهایش قضاوت کند.