در شهر عظیم مگا-سیتی وان، قاضی درد همراه کارآموزی به نام اندرسون وارد ساختمانی میشود که توسط قاچاقچی بیرحمی کنترل میشود. محاصره کامل برج آنها را مجبور میکند طبقهبهطبقه برای بقا و اجرای قانون پیش بروند. اثر بدون شتاب، گذشته را وارد زمان حال میکند و این انتخاب نشان میدهد چگونه اعتماد بهسادگی به دست نمیآید. در طول این مسیر، ابهامهای تازه شکل میگیرند و هر طرف ناچار شود با پیامد رفتار قبلی روبهرو شوند. در پس اتفاقات ظاهری، مسئله اعتماد است که بهمرور جهت رابطهها را تغییر میدهد. شرایط بیرونی داستان، به بخشی از مسئله تبدیل میشود و این وضعیت بحران را از یک حادثه ساده فراتر میبرد. در پایان مسیر معرفیشده، نتیجه تصمیمها بهتدریج جمع میشود؛ و به این ترتیب «درد» مسئله اصلی را تا زمان مناسب زنده نگه دارد. با نزدیک شدن بحران، رابطهها پیچیدهتر میشوند و همین موضوع آنها را وادار میکند درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند.