تدایی که عاشق پسری نوجوان است، صبح خانه را ترک می کند و به سمت مدرسه می رود، اما تصمیم می گیرد به مدرسه نرود و در عوض شروع به پرسه زدن در خیابان های تهران می کند. او تصمیم خود را می گیرد که به خانه برنگردد و با معشوقش فرار کند، به دلیل واکنش والدینش به داشتن دوست پسر اما در شهر پر پیچ و خم، دچار مشکلاتی می شود که باعث می شود ذهنیت عشقی و به ناچار مسیرش را تغییر دهد.