گروهی از دوستان دستگاهی پیدا میکنند که میتواند بخشهایی از آینده را نشان دهد. استفاده سرگرمکننده از فناوری خیلی زود روابط و اعتماد میان آنها را به خطر میاندازد، چون هرکدام وسوسه میشود از اطلاعات برای منافع شخصی استفاده کند. جهانی که ماجرا در آن رخ میدهد، به بخشی از مسئله تبدیل میشود که در طول روایت فرصت اشتباه را کمتر میکند. در کنار خطر یا مأموریت، احساس تعلق بررسی میشود و این بخش با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد. هرچه زمان میگذرد، پیامد تصمیمها آشکارتر میشود بهطوری که شخصیت مرکزی باید ترس شخصی را کنار بگذارند. داستان در کنار خط اصلی، فضای اطراف را مهم نگه میدارد تا روشن شود چرا ترس میتواند قضاوت را تغییر دهد. در پایان مسیر معرفیشده، فشار موقعیت کم نمیشود؛ از این زاویه «دبورا» به جای نتیجه فوری روی روند اتفاقات بایستد. بخش قابلتوجهی از قصه، ترس از شکست دیده میشود و این انتخاب روایی به موتور بخشی از روایت تبدیل میشود.