پنجاه غریبه در اتاقی تاریک بیدار میشوند و هرکدام روی نقطهای مشخص در دو دایره ایستادهاند. هیچکس نمیداند چگونه به آنجا آمده و خروجیای نیز دیده نمیشود. خیلی زود دستگاهی در مرکز اتاق یکی از افراد را میکشد و مشخص میشود تقریباً هر دو دقیقه قربانی دیگری انتخاب خواهد شد. گروه متوجه میشود با حرکت دست میتوانند رأی بدهند چه کسی نفر بعدی باشد. تلاش برای رأی ندادن نیز مشکل را حل نمیکند، زیرا دستگاه در نبود تصمیم یک نفر را تصادفی میکشد. افراد شروع به بحث درباره سن، خانواده، اخلاق، بیماری و ارزش زندگی میکنند و اتحادهای موقتی شکل میگیرد. هر استدلال درباره اینکه چه کسی «باید» زنده بماند، بخشی از پیشداوریهای جمع را آشکار میکند. در شرایطی که هیچ راه فراری پیدا نشده، مسئله اصلی فقط زنده ماندن نیست؛ هر فرد باید تصمیم بگیرد آیا برای ادامه زندگی خودش حاضر است آگاهانه مرگ دیگری را انتخاب کند.