چهار دوست از دهکدهای کوچک خوابآلود در پنجاب رویایی مشترک دارند: رفتن به انگلستان. مشکل آنها این است که نه ویزا دارند و نه بلیط. یک روز یک سرباز از قطار پیاده می شود و زندگی آنها تغییر می کند. او به آنها قول سربازی می دهد: آنها را به سرزمین رویاهایشان خواهد برد. آنچه در ادامه میآید، داستانی خندهدار و دلانگیز از سفری پرخطر در میان صحرا و دریا است، اما مهمتر از همه از طریق مناطق پسزمینی ذهن آنها.