پنج مسافر در جادهای جنگلی در جنوب ایتالیا پس از تصادف خودرو از هوش میروند و زمانی بیدار میشوند که وسیلهشان در میان جنگلی ناشناخته قرار دارد. جادهای که از آن آمدهاند ناپدید شده و نزدیک آنها کلبهای عجیب با نشانههای آیینی دیده میشود. اعضای گروه به تدریج درباره افسانه محلی سه موجود یا قدیس تاریک اطلاعات پیدا میکنند و متوجه میشوند کسی آنها را زیر نظر دارد. تلاش برای خروج از جنگل هر بار به همان نقطه بازمیگردد و اختلاف میان مسافران بیشتر میشود. الیزا، زن جوانی که یکی از اعضای گروه است، احساس میکند بعضی اتفاقها بیش از حد شبیه ساختار فیلمهای ترسناک آشنا طراحی شدهاند. سرنخها نشان میدهند تمام آنچه میبینند شاید صرفاً آیینی باستانی نباشد و فرد یا گروهی از ترس و کلیشههای ژانر برای هدفی معاصر استفاده کند. مسافران باید بفهمند چه کسی صحنه را ساخته و چرا انتخاب شدهاند، پیش از آنکه نقشهایی که برایشان در این «داستان» تعیین شده یکییکی به سرانجام مرگبار برسند.