دهرانی، سوری و ونلا از کودکی در روستای ویرلاپالی در تلانگانا بزرگ شدهاند؛ منطقهای که زندگی بیشتر مردم به معدن زغالسنگ و مصرف الکل وابسته است. دهرانی مردی خشن اما وفادار است که احساساتش نسبت به ونلا را سالها پنهان کرده و بیشتر از هر چیز دوستیاش با سوری را حفظ کرده است. رقابت سیاسی محلی و کنترل بار معروف «سیلک بار» روابط روستا را تحت تأثیر قرار میدهد و دو جناح برای قدرت از جوانان استفاده میکنند. تصمیمی درباره ازدواج ونلا و سپس حادثهای خونین، زندگی سه دوست را برای همیشه تغییر میدهد. دهرانی که پیشتر از سیاست فاصله داشت، برای فهمیدن عاملان و انگیزه پشت حمله وارد درگیری میشود. هر سرنخ نشان میدهد خشونت فقط نتیجه دشمنی شخصی نبوده و ساختار قدرت روستا در آن نقش دارد. او باید میان انتقام مستقیم و آشکار کردن حقیقت انتخاب کند، در حالی که سوگ و خشم قضاوتش را دشوار میکنند. داستان در محیط صنعتی و روستایی دهه ۱۹۹۰ شکل میگیرد و نشان میدهد دوستی و وفاداری وقتی با سیاست و طبقه برخورد میکنند تا چه اندازه شکننده میشوند.