در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، کووا تنگسونگ، راهزن مشهور جنوب تایلند، همراه گروهی از جوانان یتیم که خودش بزرگ کرده برای سرقت محموله طلای ارتش ژاپن نقشه میکشد. او سالهاست از ثروتمندان و نیروهای اشغالگر میدزدد و بخشی از غنیمت را میان مردم نیازمند تقسیم میکند. قطار حامل طلا تحت حفاظت شدید است و عملیات زمانی پیچیدهتر میشود که کووا میفهمد مسئول امنیت مسیر، لوانگ آرون، دشمن قدیمی و مردی است که گذشته شخصی دردناکی با او دارد. اعضای گروه هر کدام مهارتی متفاوت دارند؛ از تیراندازی و تیرکمان تا مبارزه تنبهتن و مواد منفجره. همزمان روابط عاطفی میان نسل جوان نیز میتواند تمرکز تیم را به هم بزند. آنها باید پیش از انتقال طلا از کشور، راهی برای نفوذ به قطار پیدا کنند و در برابر ارتش ژاپن و پلیسی که از مسیرشان خبر دارد عملیات را به انجام برسانند.