جیم رید، سربازی بازنشسته، پس از مرگ همسرش به تنهایی در جنگلهای شمال مین شکار میکند و تلاش دارد از گذشته فاصله بگیرد. در یکی از روزها به جای شکار معمول، جسد مردی و کیف پر از پول پیدا میکند. جیم پول را برمیدارد، اما خیلی زود متوجه میشود صاحبان آن گروهی جنایتکارند که برای پس گرفتن دارایی خود به منطقه آمدهاند. طبیعتی که او سالها آن را میشناسد به تنها مزیتش در برابر مردانی مسلح تبدیل میشود. جیم نمیتواند به راحتی به شهر برگردد و هر تماس ممکن است موقعیتش را فاش کند. در حالی که تعقیبکنندگان حلقه را تنگتر میکنند، خاطرات دوران نظامی و فقدان همسرش نیز بر تصمیمهای او اثر میگذارند. پولی که در ابتدا میتوانست راهحلی برای مشکلات زندگی باشد، او را وارد نبردی میکند که برای خروج از آن باید دوباره از مهارتهایی استفاده کند که قصد داشت پشت سر بگذارد.